تبلیغات
علی دلفی
علی دلفی
لحظات خوبی را برای شما آرزومندیم.,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

پروردگارا از تو سپاسگزارم که عقلی سالم به من عطا کرده ای که با آن بتوانم راه درست را از نادرست تشخیص بدهم. خداوندا همانطور که راه درستم را به من نشان داده ای از تو میخواهم مرا حفظ کنی که حاشیه های راه باعث لیز خوردنم نشوند. خدایا : نمیگویم دستم را بگیر ؛ سالهاست گرفته ای و من نادان بوده ام. الهی... کمکم کن راه حقیقی را دریابم. کمکم کن در راهی قرار بگیرم که جز خوبی چیز دیگری انجام ندهم. و بار الهی کمکم کن برای جامعه ام فردی مفید باشم...
وبلاگ علی دلفی در 20 اسفند 1392 از علی دلفی ساخته و منتشر شد. که در آن مطالبی همچون ؛ داستان ، فیلم ، صوت ، تصویر (عکس) ، شعر ، طنز ، و مطالبی دیگر ثبت شده اند.
این وبلاگ تا روز 27 بهمن 1395 همچنان کار خود را اینگونه ادامه داده بود. وبعد از آن با اتصال دامنه ی IR به سایت تبدیل شد و کارش را گسترش داد.
امیدوارم در وب سایت من لحظات خوبی را سپری کنید...
مدیر سایت
img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
‐ حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
‐ دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
‐ مترلینگ

امکانات سایت



مطالب سایت

img img img
چهارشنبه 1394/08/27 ساعت 23:07

از اینکه وب سایتم را برای بازدید انتخاب کردید بسیار سپاسگذارم.

امید وارم که لحظات خوبی در آن سپری کنید و با نظرات خوبتون ما را خوشحال نمایید.
بازدید کننده گرامی از این پس میتوانید از طریق آدرس alidelphi.ir به این صفحه دسترسی داشته باشید.


عکس نوشته فارسی و عربی ؛ ما را در پیام رسان ایتا دنبال کنید.

                    

نخیتک

نخیتک والهضم تارس ادموع العین

وعلی اطراف البیابی اموچره العبره

نخیتک والذنوب ابلا عدد تنــــــقاس

وانت اعلم ابحال الشـــــــاعر وادره

نخیتک والصبر جف بریاض الروح

ومن بیر الصبر ماظل بـــــعد گطره

نخیتک والگلب ساحة مأسی وضیم

یزرع حزن روحه ویحصد الحسره

نخیتک والجــهل فایض نهر عالناس

وغشیم الرای یشرب من جرف نهره

نخیتک والارض تنزف نخل مذبوح

وعلی درب التفرق شیعو تـــــــمره

نخیتک والکســــــــر ماجبرّه الضمـّاد

الف شهر انتهن شیضمّـــد ابکــــسره

نخیتک والملح یمشی اعله جرح الگاع

وبـــدرب  المـــلح ما من بـــعد عثره

نخــیتک والحلم بات ابصدر اجیــــال

تعبنه منالمناطـــر یاهــــــو  الیفسره؟

نخیتک والسوالف خایفه مـن الجــای

وعلی الســــان الشعر تفتر الف شفره

نخیتک والشــــــمع ذاب ابجفن مظلوم

خلّص شمع عینه وشب شمع عمــــره

نخیتک والبشر صارت شجر مو ناس

وکــــل های الشـــــجر تتنطر الطبره

****

کلمات: سید حسن الشریفی

شعر،

مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند

بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !

خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !

دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند

چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند

خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند

روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند

دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !

در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!

بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت

بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال

جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نینـدیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !

از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنن!

منبع:تکناز

شعر،

سالها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان مشغول کار بودم، با دختری به نام «لیزا» آشنا شدم که از بیماری نادری رنج می برد. ظاهراً تنها شانس بهبودی او، گرفتن خون از برادر هفت ساله اش بود، چرا که آن پسر نیز قبلا آن بیماری را گرفته بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود.

پزشک معالج، وضعیت بیماری لیزا را برای برادر هفت ساله او توضیح داد و سپس از آن پسرک پرسید: آیا برای بهبودی خواهرت حاضری به اون خون اهدا کنی؟
پسر کوچولو اندکی مکث کرد و از دکتر پرسید: اگه این کار رو بکنم خواهرم زنده می مونه؟

دکتر جواب داد: بله. وپسرک نفس عمیقی کشید و قبول کرد.

او را درکنارتخت خواهرش خواباندند ودستگاه انتقال خون رابه بدنش وصل کردند. پسرک به خواهرش نگاه می کرد و لبخند می زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت:آیا من به بهشت می رم؟! ...
پسرک با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود،چون فکر می کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهد!

زندگی واقعی شما زمانی است که کاری برای کسی انجام دهید که توان جبران محبت شما را نداشته باشد.

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی

آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش

می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!






برای مشاهده کلیپ های بیشتر اینجا کلیک کنید.
img